نگاشته شده توسط: irannews1 | ژوئن 11, 2008

این را امضا می کنید؟(به مناسبت سالروز 22 خرداد)

این را امضا می کنید؟(به مناسبت سالروز 22 خرداد)
بابک احمدی

رشد کمي و کيفي جنبش زنان ايران، که براي کسب برابري حقوق اجتماعي و‏‎ ‎سياسي و به رسميت شناخته شدن ‏شخصيت و هويت آنان ادامه يافته و ما شاهد جلوه هاي‎ ‎چشمگيري از آن هستيم، نه فقط فعالان اين جنبش، بلکه ‏شماري قابل توجه از استادان و‏‎ ‎نويسندگاني را که به هر دليل شرکت مستقيم در اين جنبش ندارند ناگزير از ‏انديشيدن به‎ ‎عمق و خواست هاي اين جنبش و به ويژه جنبه هاي اجتماعي و فرهنگي آن کرده است‏‎.‎

جنبش زنان ايران که حرکتي دموکراتيک، غير خشن، قانوني و درعين حال‎ ‎داراي خواست هاي مترقي و پوياي ‏دروني تحول خواه و موجه “آگاهي امکانپذير” در‏‎ ‎اقشارتحت فشار جامعه است، در مبارزات دمکراتيک مردم ‏ايران در دهه هاي اخير مقامي‎ ‎والا و با ارزش دارد. پيروزي اين جنبش ـ حتي در سطح ساده ترين و عادي ترين ‏خواست‎ ‎هاي اش ـ درس مهمي براي نيروهاي دمکرات و خواهان رشد نهادهاي جامعه مدني و گسترش‏‎ ‎حقوق ‏خويش خواهد بود. همين نکته دليل مهم تري است که شماري از روشنفکران و اهل‏‎ ‎فرهنگ را متوجه واقعيت اين ‏جنبش، حدود آن و شکل گسترش آن کرده است.‏

با اطمينان مي توان گفت که چنين آگاهي اجتماعي و منش مبارزاتي (و در‎ ‎عين حال متکي به شيوه هاي غير خشن ‏و مدني) در تاريخ حرکت هاي مساوات طلبانه زنان‏‎ ‎ايران مدرن (از عصر مشروطه تاکنون) بي سابقه و در کل ‏پيکار دمکراتيک ايرانيان کم‎ ‎سابقه بوده است. آشکارا ما اين موقعيت را مديون گسترش آموزش، توسعه ادراک ‏سياسي، گسترش خودآگاهي اقشار ستم ديده (که بخش مهمي از آن خود نتيجه انقلاب و پيامدهاي آن‏‎ ‎است) و مهم تر ‏از همه مديون شرکت واقعي انبوه زنان در فراشد کار، توليد اجتماعي و‏‎ ‎نقش مهم آنان در زندگي اقتصادي (از ‏بخش توليد تا بخش خدمات) هستيم‎.‎


در بحران اقتصادي عظيمي که مردم ايران با آن روبرو هستند و بخش بزرگي‎ ‎از آنان هيچ مسئوليتي در پيدايش آن ‏ندارند و تنها از عواقب دردبار و فاجعه آميز آن‎ ‎آسيب مي بينند، زنان به طور ناگزير از پشت ديوارهاي بلند و ‏درهاي بسته اي که به‏‎ ‎واقع زنداني فضاي درون آن بودند (فضايي که با روپوشي از ايده هاي مدافع خانواده‏‎ ‎وحرمت مقام زن و…تزيين مي شد، اما در واقع هيچ جز زندان نبود) به فضاي زندگي‎ ‎راستين اجتماعي، يعني ‏فضاي کار، کوشش و خدمت کشيده شده اند. منطق خشک و بي رحمي که‏‎ ‎همگان را در دستگاه عظيم توليد ‏سرمايه داري درگير مي کند، درعين حال به طور واقعي و‏‎ ‎مادي نهادهاي کهن اجتماعي را که سد و مانع رشد ‏مناسبات توليد بودند درهم کوبيده و‎ ‎براي ايدئولوژي هاي مدافع آن نهادهاي ويران شده، چيزي جز حرمت ظاهري ‏و پوچي و بطالت‎ ‎باطني و واقعي باقي نگذاشته است‏‎.‎

نمي توان از زنان انتظار داشت که به دشوارترين کارها در زندگي‎ ‎اجتماعي تن بدهند، در کارخانه ها، معادن و ‏ادارات مشغول به کار شوند، ساعت هاي‎ ‎طولاني از زندگي روزانه خود را صرف فراشد «کار اجتماعي لازم» ‏بکنند (و در عين حال‎ ‎مهار زندگي اخلاقي خانواده و نيز کار بي مزد در خانه را هم انجام دهند) اما داراي‎ ‎حق و ‏حقوق برابر با مردان نباشند‎.‎

نمي شود مرداني که ناگزير از کار و فعاليت زنان خود بهره مادي مي‎ ‎برند (زيرا در شرايط اقتصادي کنوني ‏کشور ما، کارحتي سخت و مشقت بار يک نفر کفاف‎ ‎گذران زندگي خانوار را نمي دهد) و از سوي ديگر مديون ‏‏(به معناي دقيق کلمه مديون‎) ‎اخلاق، شرافت، نيروي آموزش دهنده، عاطفه و بصيرت زنانه همسران خود در ‏زندگي‎ ‎خانوادگي و خاصه تربيت کودگان و نسل آينده هستند، به پشتوانه دستگاه هاي عقيدتي کهن‏‎ ‎که ديگر هيچ ‏همخواني با زندگي مدرن ندارند، خود را “آقا”، “سرور”، “بزرگ” و “تصميم‎ ‎گيرنده”، به قول خودشان “فعال ‏مايشاء” بدانند‏‎.‎

‎22 ‎خرداد‎ ‎به ما آموزش داد که زنان جامعه‎ ‎ديگر تحمل ندارند که “ضعيفه” شمرده شوند و “کمينه” نام گيرند. ‏براي ابتدايي ترين‎ ‎حقوق انساني خود محتاج اجازه ي مردان باشند. چرا بايد براي مسافرت از مردي اجازه‏‎ ‎گيرند. ‏يا براي گزينش راه و روش زندگي خود، و آينده خود، به استبداد مردسالارانه تن‎ ‎بدهند؟ چرا بايد آنان اسير وبرده ‏باقي بمانند، مورد ضرب و شتم فيزيکي قرار بگيرند و‎ ‎به خواست هاي بر حق خود نرسند، وقتي جامعه گذران ‏امور و زندگي را مديون ظرفيت هاي‎ ‎بارز زنانه آنان است؟ چرا بايد در حقوق ابتدايي (مرتبط با زندگي مادي ‏چون ارث و‎…‎‏)‏‎ ‎نيازمند “رحمت” مردان باشند؟

‎22 ‎‏ خرداد‎ ‎نشان داد که لايه هاي پيشرويي‎ ‎از زنان (هم درس خوانده، هم زحمت کش) در ميان ما (در همين محله ‏ها، همين شهرها، همين حاشيه هاي فقير نشين شهرها) وجود دارند، مي انديشند، مبارزه مي کنند، و زندگي‎ ‎بهتري ‏را همخوان با شان انساني خود به تصور در مي آورند، آرزو مي کنند و براي تحقق‏‎ ‎آن مبارزه مي کنند و هزينه ‏هاي سنگين آن را مي پردازند‏‎.‎

جنبش زنان ما ( که من افتخار همراهي با آنرا دارم) و مبارزات گوناگون‎ ‎آنان از جمله کمپين يک ميليون امضا ‏براي دگرگون کردن قوانين تبعيض آميز نشان داد که‎ ‎زنان مي توانند تصور خود از آينده بهتر رابه مبارزات ‏امروز پيوند بزنند. نشان داد‎ ‎که در برابر بي فکري کساني که مسئوليت ها را ميان خود تقسيم کرده اند (و بر سر‎ ‎منافع مادي ناشي از آن مقام ها باهم جنگ و دعوا دارند) در برابر بي فکري کساني که‏‎ ‎هنوز در پي قانوني کردن ‏وضعيت فرودست زنان هستند (هرگز کساني را که سهيممه بندي‎ ‎جنسيتي دانشگاه ها را پيش کشيدند و براي ‏‏”قانوني کردن” آن کوشيدند از ياد نمي بريم‎ ‎و نمي بخشيم) باري در برابر اين واپس ماندگي فرهنگي، زناني هم ‏هستند و مقاومت مي‎ ‎کنند که دمکراسي ايران مديون کار، تلاش و پيکار آن هاست. آن ها به ما نشان دادند که‎ ‎چگونه مي توان با شکيبايي و قدرت منطق و عقل در برابر ظلم، نابرابري، تبعيض و خشونت‎ ‎مقاومت کرد‎.‎

براي من به عنوان مردي که در اين جامعه بار آمده ام و همواره شاهد‎ ‎نابرابري زن و مرد بوده ام يک نکته جاي ‏شک ندارد: پيکار براي دمکراسي در ايران از‎ ‎مسير مبارزات زنان براي برابري و آزادي مي گذرد. کساني که ‏از عدالت اجتماعي ياد مي‎ ‎کنند، نمي توانند به بهانه هاي “طبقاتي” از اين مبارزه کنار بکشند و باز ادعاي‎ ‎برابرطلبي و مساوات کنند. کساني که از “شان انسان” در رساله هاي اخلاقي ياد مي‎ ‎کنند، در برابر “سهميه بندي ‏جنسيتي آموزش عالي” چه کرده اند؟ کساني که به نام آرمان‏‎ ‎شهر خيالي آينده از مبارزه امروز دوري مي کنند، چه ‏مي گويند؟ فيلسوف نماياني که از‏‎ ‎دشمني با سرمايه داري دم مي زنند اما همين جنبش زنده، واقعي و زير فشار را ‏‏(جنبشي‎ ‎که در همين چندسال اخير بسياري از فعالان آن با رنج زندان و تحقير و توهين روبرو‎ ‎شده اند) “حرکت ‏سرمايه داري براي بقاي خود” مي خوانند، آيا در برابر “ساده ترين‎” ‎رويداد زندگي روزانه در اين شهر ‏‏(دستگيري ناحق دختري جوان، کتک خوردن زني به دست‏‎ ‎شوهرش تا سر حدمرگ، سوزاندن دختر جواني به ‏دست پدرش و چند دوست او در بيابان) در‎ ‎برابر چهره و نگاه غمگين و معصوم دخترکي از خانه رانده شده که ‏صفت “خياباني” به او‎ ‎داده اند چه مي گويند؟ حضرات در اتاق هاي دربسته خود، گريخته از دشواري زيستن در‎ ‎اين جامعه، در کتاب ها آرمان شهر خود را بجويند. من شاهدم که نسيمي از آن آرمان شهر‏‎ ‎در آن بعد از ظهر ‏درمحوطه جلوي سر در دانشگاه تهران و سال بعد از آن در 22 خرداد در‏‎ ‎ميدان هفت تير وزيدن گرفت وقتي ‏دست دختر جواني در کوچه اي، پارکي، سالن انتظار‎ ‎سينمايي دراز مي شو:‏‎ ‎

‎”‎اين را امضا مي کنيد؟”‏
‏”امضا مي کنم‏‎. ‎‏ نامه آزادي را امضا مي کنم.‏

*منبع : ادوار نیوز به نقل از مدرسه فمينيستي


یک پاسخ بگذارید

Your response:

دسته‌ها